محمود نجم آبادى
88
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
و اگر نظرهاى طبى هنديان را قديمتر از ايران بدانيم ، بعيد نيست ايران واسطه انتقال موضوعات بالا به يونان شده باشد . در مورد نظرات مربوط به ساختمان بدن آدمى از بعضى نوشتهها و اصطلاحات ايرانى و هندى چنين مستفاد مىگردد ، كه ايرانيان و هنديان از آنها اطلاع داشته ، و تشبيهاتى كه درباره مواد و عناصر با قسمتهاى مختلفه بدن به عمل آمده است ، يا عينا و يا شبيه آنها در طب يونانى ديده مىشود . ازاينرو مىتوان چنين استنباط نمود كه طب يونانى با آنكه نمايندگان بزرگ در دنيا از خود بيادگار گذارده و به عالميان عرضه كرده ، از طب مشرقزمين ( ايران و هند و اقوام اطراف دجله و فرات ) نيز استفادات فراوان نموده است . منتهى آنكه همين عقايد و نظرات به صورتى مرتب و نو و منظم با تكميلاتى چند ( البته باقتضاى آن دوران ) در عالم پراكنده شده ، و غريب آنكه پس از انتقال طب يونانى به مشرق زمين و ترجمه كتب طبى يونانى ( از بقراط و جالينوس و ساير اطباء و دانشمندان ) به زبانهاى سريانى و عربى و انتشار آن در ميان اطباء مشرقزمين ، ايرانيان همه آنها را فراگرفته ، و از خود ابتكاراتى به كار بردند ، كه پس از قرنها همين ترجمههاى عربى كتب طبى يونانيان مجددا به يونانى برگردانده يعنى ترجمه شده است . اميد است اين مطلب را در ضمن كتب طبى و سير و تكامل آنها در طب ايران مفصلا پس از اسلام بيان داريم . بنابراين ايران در دوران هخامنشى و قبل از آن با چند تمدن غير ايرانى سرحد داشته ، يعنى مصر و هندوستان و تراس ( يونان ) و بينالنهرين و بدين مناسبت پيوسته از اين تمدنها كمك گرفته است .